تبليغاتX
پسران بد !SHIRZAD


پسران بد !SHIRZAD

Bad Boys II

 

 

 

سرو

آخرش؟

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:10 توسط شیرزاد| |
پایین برو

روستای صلوات آباد یکی از زیباترین روستاهای کردستان بامناظر دیدنی وقدمت تاریخی

مجذوب طبیعت

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 2:15 توسط شیرزاد| |
پایین برو

عزیزم
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:53 توسط شیرزاد| |
پایین برو

سکس
آدم بده نگو مجنون شدن به من نیومده 
 
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 10:21 توسط شیرزاد| |
پایین برو

دوست
حاجت بر آر اهل تمنا را 
اي دوست، تا که دسترسي داري 
در صف گل جا مده اين خار را
کار مده نفس تبه کار را
نگهدار ز آلودگي پاک جانرا 
رهائيت بايد، رها کن جهانرا 
بگفت اي بيخبر، مرگ از چه نامي زندگاني را
يکي پرسيد از سقراط کز مردن چه خواندستي
وي داده باد حادثه بر بادت 
اي کنده سيل فتنه ز بنيادت 
کفتار گرسنه چه ميشناسد
اي بيخبر، اين شمع شام تار است
آب هوي و حرص نه آبست، آذر است 
آهوي روزگار نه آهوست، اژدر است 
زانکه در آن اهرمني رهنماست
اي عجب! اين راه نه راه خداست
وان مس که گشت همسر اين کيميا طلاست 
گويند عارفان هنر و علم کيمياست 
تا چشم بهم بر زني خرابست
شالوده‌ي کاخ جهان بر آبست
از رهزن ايام در امانست 
آنکس که چو سيمرغ بي نشانست 
چو پر کاه پريدن ز جا سبکساريست
اگر چه در ره هستي هزار دشواريست
تکيه بر بيهده گفتار نداشت 
عاقل از کار بزرگي طلبيد 
ايام عمر، فرصت برق جهان نداشت
اي دل، بقا دوام و بقائي چنان نداشت
رهزن نفس را شناخته بود 
ز سيه کاريش اماني داشت 
بد و نيک و غم و شادي همه آخر گردد
فلک، اي دوست، ز بس بيحد و بيمر گردد
ماند خاکستري از دفتر و طوماري چند 
سوخت اوراق دل از اخگر پنداري چند 
بسي کار دشوار کسان کنند
سرو عقل گر خدمت جان کنند
اين خشک رود، چشمه‌ي حيوان نمي‌شود 
کشت دروغ، بار حقيقت نميدهد 
آنکو وجود پاک نيالايد
داني که را سزد صفت پاکي:
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 14:36 توسط شیرزاد| |
پایین برو

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را که سر به کوه و بيابان تو داده‌اي ما را صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا دل مي‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را که به شکر پادشاهي ز نظر مران گدا را به ملازمان سلطان که رساند اين دعا را تا بنگري صفاي مي لعل فام را صوفي بيا که آينه صافيست جام را خاک بر سر کن غم ايام را ساقيا برخيز و درده جام را مي‌رسد مژده گل بلبل خوش الحان را رونق عهد شباب است دگر بستان را چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ساقي به نور باده برافروز جام ما آب روي خوبي از چاه زنخدان شما اي فروغ ماه حسن از روي رخشان شما الصبوح الصبوح يا اصحاب مي‌دمد صبح و کله بست سحاب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکين غريب گفتم اي سلطان خوبان رحم کن بر اين غريب و اي مرغ بهشتي که دهد دانه و آبت اي شاهد قدسي که کشد بند نقابت به قصد جان من زار ناتوان انداخت خمي که ابروي شوخ تو در کمان انداخت آتشي بود در اين خانه که کاشانه بسوخت سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت وان مواعيد که کردي مرواد از يادت ساقيا آمدن عيد مبارک بادت منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 12:56 توسط شیرزاد| |
پایین برو

و امروز من وتو 

 

دو پرنده بر بال ستارگان آسمان 

 

چشم در راه روزهای خوش زندگی 

 

به امید فردایی 

 

فردایی پر از روشنایی صبح

 

و طراوت بهار 

 

همیشه سر سبز وبهاری باشی 

 

معلم زندگی من
نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:17 توسط شیرزاد| |
پایین برو

هله ای هموطنان تار چه با ناز آمد

  پشت هر پرده نوای خوش یارآمد
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:1 توسط شیرزاد| |
پایین برو

 طبیعت جذاب کردستان
کاش زندگی مثل تصاویر زیبا بود
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:58 توسط شیرزاد| |
پایین برو

تنهام نزار بدون تو میمیرم 

دراین زندان عشق

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:42 توسط شیرزاد| |
پایین برو


Design By : Night Skin